حاج ملا هادي السبزواري
184
شرح مثنوى
( ( 3267 ) ) تن همىنازد به خوبى و جمال * روح پنهان كرده فر و پر و بال ن 161 23 - ك 65 10 تن همىنازد : اين مثالها و آيتها چه بسيار مناسب است از براى ظهور نور حق و احاطهء او كه وجود منبسط است بر ماهيات و اعيان ثابته . اينها مىپندارند كه نورى و وجودى دارند و نه چنين است بلكه در حال تلبس به نور وجود ، نور وجود عاريت است نه عين و نه جزء آنها . و از حق است . * ( الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ 24 : 35 ( 1 ) و همچنين خرمى و زيبايى كلّ مواد چه عناصر و چه اجسام سماويه ، همه از حيات ساريهء حق است كه همه را چون به عنصريت و نحو آن بر گردانى اجسامى عطلاء از حلى و حلل حيات و علم و اراده و كمالات توابع حيات مىمانند . و ما الروح و الجثمان إلا وديعة و لا بد يوماً ان يرد الودائع و وجود جسم هم از اظلال حق متعال است . ( ( 3269 ) ) غنج و نازت مىنگنجد در جهان * باش تا كه من شوم از تو نهان ن 162 2 - ك 65 11 غنج : كرشمه . از تو نهان : در بعضى نسخ : « از تو جهان » ، كه اسم فاعل باشد از جهندگى . ( ( 3275 ) ) سر از آن رو مىنهم من بر زمين * تا گواه من بود در يوم دين ن 162 8 - ك 65 14 سر از آن رو مىنهم : مناسبت اين با سابق آن است كه من مثل آن نسّاخ و امثال آن نيستم كه ذاتى و عاريتى را امتياز ندهم و غنج و ناز داشته باشم بلكه فروتنى دارم ، و يوم دين ، بر فروتنى شهادت خواهد داد . هم شهادت قولى و هم شهادت فعلى كه زلزله خواهد شد و برون خواهد داد خزاين وجودات و كمالات را كه همه در آن عاريت است از حق و از خود چيزى ندارد ، كما مر . ( ( 3277 ) ) كو تحدّث جهره اخبارها * در سخن آيد زمين و خارها ن 162 10 - ك 65 15 كو تحدث جهرة : يعنى كه او حديث مىكند علانيةً اخبارش را . اشارت است به قول حق تعالى : * ( إِذا زُلْزِلَتِ اَلأَرْضُ زِلْزالَها 99 : 1 ( 2 ) تا آن جا كه : * ( يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها 99 : 4 در حديث نبوى است كه اَخبارُها أَن تَشهدَ عَلى كُلِّ عَبدٍ وَأَنَّه بِما عَمِلَ عَلى ظَهرِها ( 3 ) يعنى خبر دادن زمين آن است كه شهادت خواهد داد بر هر بنده و امتى ، به آن چه كردهاند بر پشت او . فلسفى گويد ز معقولات دون عقل از دهليز مىماند برون ن ندارد - ك 65 16 فلسفى : يعنى حكيم و متخلق به اخلاق الله علماً و عملًا . و فلسفى به اين معنى و حكيم ، ممدوح
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء زلزال ، آيهء 1 تا 4 . ( 3 ) قريب به اين مضمون : الميزان ج 20 ص 486 به نقل از تفسير الدر المنثور ذيل آيهء مذكور . .